قند عسلم مرد شدنت مبارککککککککککککککککککککک
![]()
سلام پسر گلم نفسه مامان بلاخره در سن 3سال و 1ماهگی ختنه شدی
پــــــــــــــــــــــــس:
مـــــــــــــــــــــرد شــــــــــــــــــــــدنتـــــــــــــــــــ مـــــــــــــــــبارکـــــــــــــــــ
شاید به نظرت خیلی دیر ختنت کردیم ولی خاطره بدی که از یه بچه شیش ماهه که ختنش کرده بودن تو ذهن من و بابایی نقش بسته بود بر این شد ختنه کردنت رو تا این سن کش بدیم
خدا رو شکر خیلی همکاری کردی و جوری که انتظار نداشتیم برخورد کردی فقط همون لحظه ختنه جیغ و داد کردی به محض اینکه خونه رسیدیم داروهاتو دادیم و خوابیدی بعدش از صدای دایی امیر بیدار شدی و شاد و شنگول اصلا انگار نه انگار یه بشقاب پر سوپ هم نوش جان کردی و خیلی مواظب راه رفتنت بودی یه کم برا جیشت اذیت شدی دیگه از فرداش شروع به بازی و شیطنیت کردی هر جایی که میرفتیم کسی باورش نمیشد ختنه کردی بازی و بدو بدو همچنان ادامه داشت فداتشم تصمیم گرفتیم برات جشن بگیریم که پا به پای ما برای رزرو تالار و سفارش کارت میومدی و کسی باور نمیکرد دو سه روزه ختنه کردی قربون پسر نازم برم الهی دیگه اینکه ختنت به روش حلقه بود که بعد از 8روز حلقش افتاد و خودت میرفتی حموم وان رو آب میکردی مینشتی توش و میگفتی شومبولم خوب بشه
اولین باری هم بابا جونو بعد از ختنه دیدی با بغض و گریه بهش گفتی شومبولم کنده شده سیاه شده
دیگه چند روز اوضایی داشتیم هر کیو میدیدی میگفتی ببین شومبولم آخ شدههههه
بعد از اینکه حلقت افتاد با شادی و خوشحالی میخدیدی و میگفتی شومبولم خوشگل شددددد
الهی فدات بشم مردِ کوچولویِ شیرین زبونم

اینم عکسات بلافاصله بعد از ختنه که اومدیم خونه درد داشتی و به روز شربت و قطره استامینوفن آروم شدی الهی بمیرم واست جیگره مامان

و امااااااااااااااااااااااااا جشن پسرم بعد از یک هفته که کامل خوب شد

![]()
کارت دعوت جشن که مثلا از طرف ویانا بود


تالار آریانا




این دوتا خانوم کوچولو سمت چپ دیانا و راست یسنا جون بچه های اقوام
پسر کوچولو هم پسر صاحب تالار اسمشو نمیدونم
خودتم که همش فرار میکردی نشد یه عکس درست حسابی ازت بگیرم


اینم موقع شام ازت گرفتم فوق العاده بد اخلاق و غر غرو بودی موهاتم به هم ریختی

با یه من عسلم نمیشه خوردش

پسر من عسلههههه تاج سرهههههه


میوه جشنت به ایده ی خودم هندوانه بود هم خیلی جدید بود و همه تعجب کردن همم فصل تابستون و هوای گرم میچسبه
خلاصه اینکه تالار قبول نکرد خودش هندوانه ها رو برش بزنه منم رو این تصمیم مصمم بودم به کمک خاله طیبه (همسایه)و زنعمو زهرا دوساعتی طول کشید که نشستیم و هندوانه ها که 12تا دونه خیلی بزرگ بودن رو برش زدیم گذاشتیم تو ظرف و سلفون کشیدیم بابا و عمو مسعود بردن تالار حیف که یادم رفت از اونهمه هندونه عکس بگیرم 
اینم یه عکس که تو سالن موقع پذیرایی گرفتم

شام هم زرشک پلو و مرغ خیلی خوشمزه بود دسر هم ژله موز و هلو

اینم از جشنت پسر گلم ایشالا تنت سالم باشه و شاد باشی همیشه
عاشقتممممم مامانی
تا پست بعد




قند عسلم مرد شدنت مبارککککککککککککککککککککک
